الشيخ رسول جعفريان

666

تاريخ سياسى اسلام (سيره رسول خدا ص) (فارسى)

برداشت . خالدبن وليد نامهء گله آميزى به رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم نوشت . در نقلى آمده كه بُرَيدة بن حُصْيب - و در نقلى ديگر از براء - مىگويد : من سخت نسبت به على عليه السلام خشمگين بودم . وقتى نامه را خدمت رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم بردم آن حضرت بر خالد غضب كرده ، چهره‌اش برافروخته شد و فرمود : « مَنْ كنْتُ وَلِيُّهُ فَعَلِىٌّ وليه » ؛ آنگاه رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم به من فرمود : على عليه السلام سهمى بيشتر از اين در خمس دارد . « 1 » در برخى نقلهاى مربوط به سفر اول تصريح شده كه حضرت براى گرفتن خمس اعزام شدند . « 2 » اما همانگونه كه گذشت مسألهء دعوت اسلامى مطرح بوده و ضمن دعوت امام ، قبيلهء همدان همه مسلمان شدند . نقل ديگر مربوط به سفر دوم است . گفته شده است كه آن حضرت پس از جنگ با دشمن غنايم بدست آمده را تخميس كردند . آنگاه خمس را به كنارى گذاشته ، سهم جنگجويان را داد . در اين نقل آمده ، پيش از آن فرماندهان ، گاهى قسمتى از خمس را نيز به آنان مىبخشيدند ، اما امام در برابر درخواست مسلمانان فرمود : خمس سهم رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم است و جز با نظر آن حضرت چيزى به آنها نخواهند داد . به علاوه آن حضرت فرمود كه هيچ كسى حق سوار شدن بر شترانى را كه به عنوان زكات گرفته شده‌اند ندارد ، چون همهء مسلمانان در آن سهيم‌اند . در بازگشت به مكه ، امام جلوتر از ديگران به رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم ملحق شد و خمس را به ابورافع سپرد . مردم با اصرار از وى حوله‌هايى از خمس گرفتند . وقتى امام متوجه شد او را ملامت كرده و حوله‌ها از تن برخى از آنان كه با آن حوله‌ها مُحْرم شده بودند بيرون آورد و اين سبب گلايه آنان نزد رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم شد . « 3 » ابوسعيد خُدْرى از گله مردم از شدّت غلظت امام ياد كرده مىگويد : در مدينه ، سعد بن مالك نزد آن حضرت از على عليه السلام گله كرد ، اما رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم فرمود : به خدا سوگند كه على در راه خدا خشونت دارد . « 4 » مىدانيم كه خمس در اصل تعلق به رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم داشته و اهل بيت آن حضرت در برابر عدم حق استفاده از صدقات و زكوات ، از خُمْس استفاده مىكنند . اختيار خمس در دست آن حضرت بوده و مىتوانستند به كسانى كه نيازمند بوده و يا مصلحت در بخشش به آنان بوده ، چيزى اعطا كنند . آنچه كه دربارهء دو سفر امام به يمن قابل توجه است اين است كه مردم يمن بويژه قبيلهء

--> ( 1 ) . اين نقل با جزئيات بيشتر - والبته به‌طور متفاوت - در سنن نسائى ، سنن ترمذى ، مسند احمد و مستدرك حاكم نقل شده است ؛ نك : سبل الهدى والرشاد ، ج 6 ، صص 358 - 359 ( 2 ) . السيرة النبويه ، ابن كثير ، ج 4 ، ص 201 ( 3 ) . نك : المغازى ، ج 3 ، ص 1081 ؛ سبل الهدى والرشاد ، ج 6 ، صص 363 - 362 ( 4 ) . السيرة النبويه ، ابن كثير ، ج 4 ، صص 205 - 204